شنبه بیستم شهریور 1389
آپ آخر (خداحافظی)
سلام دوستای عزیزم
امیدوارم حالتون خوب باشه و عیدتون مبارک
همونطوری که گفتم این آخرین پست وبلاگه.خیلی ناراحتم که دارم اینجا رو ترک میکنم
دلم واسه اینجا و شماها خیلی خیلی تنگ میشه اما خب رفتنی باید بره
روز عید بوده و خیلی ها دور و برشون شلوغ بوده و شاد و خوشحال بودن
منم دور و برم شلوغ بود اما از شادی و خوشحالی هیچ خبری نبود
واقعا خسته ام.دلم میخواد زودتر تموم شه.دیگه طاقت ندارم
دعا کنید که زودتر تموم شه و خلاص شم
فکر کنم این بهترین دعایی که شماها میتونین در حقم بکنین
کاش روحیم حساس نبود.کاش آدم احساسی نبودم
کاش یه سری ها میفهمیدن اگه باهاشون شوخی میکنم و میگم و میخندم چون دوسشون دارم
اما نمیدونم چرا فکر میکنن بچه ام و مثل بچه ها باهام رفتار میکنن
کاش یه خرده درکم کنن و به جای اینکه باهام اینجوری برخورد کنن تغییرات و تو من ببینن
همه فکر میکنن چون میگم و میخندم آدم شادی ام
آره اینطوریه.اما وقتی اذیتم کنن غمگین ترین آدم روی زمینم
مثل امشب که مثل دیوونه ها شدم و از خونه زدم بیرون و تو پارک قدم میزدم و موزیک گوش میکردم و اشک میریختم
کاش یه نفر همدمم بشه و منو بفهمه و از تنهایی خلاصم کنه
کاش...
ببخشید زیاد حرف زدم.امشب خیلی دلم پُر بود و چون آپ آخره گفتم حرفامو بگم و برم
اگه وبلاگ زیاد جال نبود و مطالبشو دوس نداشتید ببخشید
چون من جز نوشتن شعرهایی که گوش میدم و به دلم میشینه چیزی بلد نیستم
هر موقع تو TV اندی رو دیدید یادم بیفتید چون من و اندی اخلاقمون، حرف زدنمون،خیلی چیزامون شبیه همدیگه است
یه جورایی میشه گفت برام شده الگو و شبیه شم
یه سری شعر هم مینویسم که وصف حال الانمه
راستی وبلاگ تا آخر ماه حذف میشه
حرف دیگه ای نیست جز دلتنگی
مرقب خودتون باشین
دوستون دارم
خداحافظ
همین حالا...

با منه بی کس و تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان

به عشق در زدن هات به آهنگ قدم هات
به گرمی نفسهات منو محتاج کردی
به روبرو نشستن به گوش دادن به حرفات
نگاه کردن تو چشمات منو محتاج کردی
به واژه های تازه تو شعر هر ترانه
به شعری عاشقانه منو محتاج کردی
از آن روزی که ای عشق تو در قلبم نشستی
به عشقی جاودانه منو محتاج کردی
میرفتم رو به چشمه میدیدم که سرابه
میرفتم سوی بختم میدیدم خوابه خوابه
به هرکس که میگفتم چه میدونی تو از عشق
میدیدم که سوالم همیشه بی جوابه
برای دل سپردن ما که غرق نیازیم
کمک کن تا بهشتو تو این دنیا بسازیم
میون اهل احساس دلم در جستجو بود
مثل تو پیدا کردن برام یه آرزو بود


نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو
برای وسوسه چشمای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم
چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام چشم براه تو بدوزم
چرا یادتو بمونم تویی که نموندی پیشم
میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه
نه دلتنگ نمیشم...

جمعه دوازدهم شهریور 1389
بعد از عید فطر
سه شنبه نهم شهریور 1389
یا علی
دل به تو بسته ام یا علی
تا که دمی نگه کنی
بر دل خسته ام یا علی
دوشنبه هشتم شهریور 1389
این شب ها شب های سرنوشته
دعام کنید...
یا علی...
دوشنبه یکم شهریور 1389
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389
مادرم
امشب میخوام وب و با آهنگ جدید عشقم اندی به نام مادرم آپ کنم
پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید.
مطمئنم خوشتون میاد.چون با کارای قبلی خیلی متفاوته و با احساسه
تا بعد...
آهنگ با كيفيت MP3 128
مادرم
آهنگ با كيفيت 64 OGG
مادرم
خونمون خالیه از تو رفتی تو واسه همیشه
رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه
این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته
پر زد از زمین خاکی یه فرشته، یه فرشته
اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
من چه خوشبختم که سالها روزگاری باتو داشتم
یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات میزاشتم
کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت
اسممو یه بار دیگه میشنیدم از زبونت
اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر
من صدات میزدمو باز تو میگفتی جان مادر
کاش میشد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم
اگه تو بودی میگفتی نزار اشکاتو ببینم
ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون
از دلم هرگز نمیره گرچه هست از دیده پنهون
توی قلب من میمونه تا ابد یاد یه لبخند
نازنینم رو از این پس میسپارم به تو خداوند
یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389
دوشنبه هجدهم مرداد 1389
عهد تازه
من از امشب تا وقتی تو باشی باتو هستم
شبونه با نگاهت یه عهد تازه بستم
من از امشب کنارت میمونم تا همیشه
بگو دستامون از هم دیگه جدا نمیشه
از امشب رویاهامو به یادتو میسازم
از امشب عاشقونه به چشمات دل میبازم
تو هم حالا به عشقم وفاداری مگه نه؟
بگو تو هم عزیزم دوستم داری مگه نه؟
چقدر امشب تو چشمات ستاره لونه کرده
شب خوش رنگ چشمات منو دیوونه کرده
چه آرامشی داره هوای باتو بودن
بگو تو در چه حالی؟ بگو میمونی بامن؟
بگو پیشم میمونی بگو یادت نمیره
بگو هیچ کسی جامو تو قلبت نمیگیره
چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389
معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاءاش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..!
پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دستهای قرمز و باد کردهاش را به هم میمالید، زیر لب میگفت:
آری! ثروت بهتر است چون میتوانستم دفتری بخرم و بنویسم
سه شنبه دوازدهم مرداد 1389
خاطره ها
لحظه هام پر شده از دوست داشتن تو
واسه من قشنگه عشق و خواستن تو
میشه باتو همنفس، ستاره باشم
باتو همسفر تا مرز قصه ها شم
بی تو این گلایه ها چه بی شماره
شب و روز برای من فرقی نداره
زندگی رو با تو عشق تو میخواهم
تو نباشی بی تو من همیشه تنهام
تمام قصه هامو از تو دارم
بهترین خاطره هامو از تو دارم
توی شبای خالی از ستاره
آخرین ترانه هامو از تو دارم
سایه شو رو سر این همیشه عاشق
بی تو خالیه تمام این دقایق
من به جز خاطره هام چیزی ندارم
بی تو هر لحظه، همیشه بی قرارم
